نقش پرنيان

مشاور شركت بيمه پارسيان

نقش پرنيان

۳۳ بازديد
 

هزار سال درين آرزو توانم بود
 تو هر چه دير بيايي هنوز باشد زود
 تو سخت ساخته مي ايي و نمي دانم
 كه روز آمدنت روزي كه خواهد بود
 زهي اميد شكيب آفرين كه در غم تو
 ز عمر خسته ي من هر چه كاست عشق افزود
بدان دو ديده كه برخيز و دست خون بگشاي
 كزين بد آمده راه برون شدي نگشود
 برون كشيدم از آن ورطه رخت و سود نداشت
 كه بر كرانه ي طوفان نمي توان آسود
دلي به دست تو داديم و اين ندانستيم
 كه دشنه هاست در آن آستين خون آلود
 چه نقش مي زند اين پير پرنيان انديش
 كه بس گره ز دل و جان سايه بست و گشود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد