گنج گمشده

مشاور شركت بيمه پارسيان

گنج گمشده

۳۸ بازديد
 

هواي روي تو دارم نمي گذارندم
 مگر به كوي تو اين ابرها ببارندم
 مرا كه مست توام اين خمار خواهد كشت
 نگاه كن كه به دست كه مي سپارندم
مگر در اين شب دير انتظار عاشق كش
به وعده هاي وصال تو زنده دارندم
 غم نمي خورد ايام و جاي رنجش نيست
 هزار شكر كه بي غم نمي گذارندم
سري به سينه فرو برده ام مگر روزي
چو گنج گم شده زين كنج غم برآرندم
 چه بك اگر به دل بي غمان نبردم راه
 غم شكسته دلانم كه مي گسارندم
 من آن ستاره ي شب زنده دار اميدم
 كه عاشقان تو تا روز مي شمارندم
 چه جاي خواب كه هر شب محصلان فراق
 خيال روي تو بر ديده مي گمارندم
 هنوز دست نشسته ست غم ز خون دلم
 چه نقش هاي كه ازين دست مي نگارندم
 كدام مست ، مي از خون سايه خواهد كرد
 كه همچو خوشه ي انگور مي فشارندم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد