رفتي اي جان و ندانيم كه جاي تو كجاست
مرغ شبخوان كجايي و نواي تو كجاست
آن چه بيگانگي و اين چه غريبي ست كه نيست
آشنايي كه بپرسيم سراي تو كجاست
چه شد آن مهر و وفايي كه من آموختمت
عهد ما با تو نه اين بود ، وفاي تو كجاست
مردم ديده ي صاحب نظران جاي تو بود
اينك اي جان نگران باش كه جاي تو كجاست
چه پريشانم ازين فكر پريشان شب و روز
كه شب و روز كجايي و كجاي تو كجاست
هنر خويش به دنيا نفروشي زنهار
گوهري در همه عالم به بهاي تو كجاست
چه كني بندگي دولت دنيا ؟ اي كاش
به خود ايي و ببيني كه خداي تو كجاست
گرچه مشاطه ي حسنت بهصد ايين آراست
صنما اينه ي عيب نماي تو كجاست
زير سرپنجه ي گرگيم و جگرها خون است
اي شبان دل ما ناله ي ناي تو كجاست
كوه ازين قصه ي پر غصه به فرياد آمد
آه و آه از دل سنگ تو ، صداي تو كجاست
دل ز غم هاي گلوگير گره در گره است
سايه آن زمزمه ي گريه گشاي تو كجاست
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۵ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد