دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۴ بازديد
بر آستان تو دل پايمال صد دردست
ببين كه دست غمت بر سرم چه آوردست
هواي باغ گل سرخ داشتيم و دريغ
كه بلبلان همه زارند و برگ ها زردست
شب است و اينه خواب سپيده مي بيند
بيا كه روز خوش ما خيال پروردست
دهان غنچه فروبسته ماند در شب باغ
كه صبح خنده گشا روي ازو نهان كردست
چه ها كه بر سر ما رفت و كس نزد آهي
به مردمي كه جهان سخت ناجوانمردست
به سوز دل نفسي آتشين بر آراي عشق
كه سينه ها سيه از روزگار دم سردست
غم تو با دل من پنجه درفكند و رواست
كه اين دلير به بازوي آن هماوردست
دلا منال و ببين هستي يگانه ي عشق
كه آسمان و زمين با من و تو همدردست
ز خواب زلف سياهت چه دم زنم كه هنوز
خيال سايه پريشان ز فكر شبگردست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد