غروب چمن

مشاور شركت بيمه پارسيان

غروب چمن

۳۴ بازديد
 

با اين غروب از غم سبز چمن بگو
 اندوه سبزه هاي پريشان به من بگو
 انديشه هاي سوخته ي ارغوان بين
 رمز خيال سوختگان بي سخن بگو
 آن شد كه سر به شانه ي شمشاد مي گذاشت
 آغوش خك و بي كسي نسترن بگو
شوق جوانه رفت ز ياد درخت پير
اي باد نوبهار ز عهد كهن بگو
 آن آب رفته باز نيايد به جوي خشك
 با چشم تر ز تشنگي ياسمن بگو
 از ساقيان بزم طربخانه ي صبوح
 با خامشان غمزده ي انجمن بگو
 زان مژده گو كه صد گل سوري به سينه داشت
 وين موج خون كه مي زندش در دهن بگو
 سرو شكسته نقش دل ما بر آب زد
 اين ماجرا به اينه ي دل شكن بگو
آن سرخ و سبز سايه بنفش و كبود شد
 سرو سياه من ز غروب چمن بگو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد