سياه و سپيد

مشاور شركت بيمه پارسيان

سياه و سپيد

۳۴ بازديد
 

شبي رسيد كه در آرزوي صبح اميد
 هزار عمر دگر بايد انتظار كشيد
 در آسمان سحر ايستاده بود گمان
 سياه كرد مرا آسمان بي خورشيد
هزار سال ز من دور شدستاره ي صبح
ببين كزين شب طلمت جهان چه خواهد ديد
 دريغ جان فرورفتگان اين دريا
 كه رفت در سر سوداي صيد مرواريد
 نبود در صدفي آن گوهر كه مي جستيم
صفاي اشك تو باد اي خراب گنج اميد
ندانم آن كه دل و دين ما به سودا داد
 بهاي آن چه گرفت و به جاي آن چه خريد
 سياه دستي آنساقي منافق بين
 كه زهر ريخت به جام كسان به جاي نبيد
 سزاست گر برود رود خون ز سينه ي دوست
 كه برق دشنه ي دشمن نديد و دست پليد
 چه نقش باختي اي روزگار رنگ آميز
 كه اين سپيد سيه گشت و آن سياه سپيد
 كجاست آن كه دگر ره صلاي عشق زند
كه جان ماست گروگان آن نوا و نويد
بيا كه طبع جهان ناگزير اين عشق است
به جادويي نتوان كشت آتش جاويد
 روان سياه كه ايينه دار خورشيد است
 ببين كه از شب عمرش سپيده اي ندميد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد