دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۴ بازديد
ندانمت كه چو اين ماجرا تمام كني
ازين سراي كهن راهي كجام كني
درين جهان غريبم از آن رها كردي
كه با هزار غم و درد آشنام كني
بسم نواي خوش آموختي و آخر عمر
صلاح كار چه ديدي كه بي نوام كني
چنين عبث نگهم داشتي به عمر دراز
كه از ملازمت همرهان جدام كني
تو خود هر اينه جز اشك و خون نخواهي ديد
گرت هواست كه جام جهان نمام كني
مرا كه گنج دو عالم بهاي مويي نيست
به يك پشيز نيرزم اگر بهام كني
زمانه كرد و نشد ، دست جور رنجه مكن
به صد جفا نتواني كه بي وفام كني
هزار نقش نوم در ضمير مي آمد
تو خواستي كه چو سايه غزل سرام كني
لب تو نقطه ي پايان ماجراي من است
بيا كه اين غزل كهنه را تمام كني
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد