دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۱ بازديد
حكايت از چه كنم سينه سينه درد اينجاست
هزار شعله ي سوزان و آه سرد اينجاست
نگاه كن كه ز هر بيشه در قفس شيري ست
بلوچ و كرد و لر و ترك و گيله مرد اينجاست
بيا كه مسئله بودن و نبودن نيست
حديث عهد و وفا مي رود نبرد اينجاست
بهار آن سوي ديوار ماند و ياد خوشش
هنوز با غم اين برگ هاي زرد اينجاست
به روزگار شبي بي سحر نخواهد ماند
چو چشم باز كني صبح شب نورد اينجاست
جدايي از زن و فرزند سايه جان ! سهل است
تو را ز خويش جدا مي كنند ، درد اينجاست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد