دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۵ بازديد
آن كه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت
در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد
تنه اي بر در اين خانه ي تنها زد و رفت
دل تنگش سر گل چيدن ازين باغ نداشت
قدمي چند به آهنگ تماشا زد و رفت
مرغ دريا خبر از يك شب توفاني داشت
گشت و فرياد كشان بال به دريا زد و رفت
چه هوايي به سرش بود كه با دست تهي
پشت پا بر هوس دولت دنيا زد و رفت
بس كه اوضاع جهان در هم و ناموزون ديد
قلم نسخ برين خط چليپا زد و رفت
دل خورشيدي اش از ظلمت ما گشت ملول
چون شفق بال به بام شب يلدا زد و رفت
همنواي دل من بود بع تنگام قفس
ناله اي در غم مرغان هم آوا زد و رفت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد