مرغ دريا

مشاور شركت بيمه پارسيان

مرغ دريا

۳۵ بازديد
 

آن كه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت
 در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
 خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد
 تنه اي بر در اين خانه ي تنها زد و رفت
 دل تنگش سر گل چيدن ازين باغ نداشت
قدمي چند به آهنگ تماشا زد و رفت
مرغ دريا خبر از يك شب توفاني داشت
 گشت و فرياد كشان بال به دريا زد و رفت
 چه هوايي به سرش بود كه با دست تهي
پشت پا بر هوس دولت دنيا زد و رفت
 بس كه اوضاع جهان در هم و ناموزون ديد
 قلم نسخ برين خط چليپا زد و رفت
 دل خورشيدي اش از ظلمت ما گشت ملول
 چون شفق بال به بام شب يلدا زد و رفت
 همنواي دل من بود بع تنگام قفس
ناله اي در غم مرغان هم آوا زد و رفت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد