دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۹ بازديد
شب آمد و دل تنگم هواي خانه گرفت
دوباره گريه ي بي طاقتم بهانه گرفت
شكيب درد خموشانه ام دوباره شكست
دوباره خرمن خكسترم زبانه گرفت
نشاط زمزمه زاري شد و به شعر نشست
صداي خنده فغان گشت و در ترانه گرفت
زهي پسند كماندار فتنه كز بن تير
نگاه كرد و دو چشم مرا نشانه گرفت
اميد عافيتم بود روزگار نخواست
قرار عيش و امان داشتم زمانه گرفت
زهي بخيل ستمگر كه هر چه داد به من
به تيغ باز ستاند و به تازيانه گرفت
چو دود بي سر و سامان شدم كه برق بلا
به خرمنم زد و آتش در آشيانه گرفت
چه جاي گل كه درخت كهن ز ريشه بسوخت
ازين سموم نفس كش كه در جوانه گرفت
دل گرفته ي من همچو ابر باراني
گشايشي مگر از گريه ي شبانه گرفت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد