قدر مرد

مشاور شركت بيمه پارسيان

قدر مرد

۳۴ بازديد
 

بگذر شبي به خلوت اين همنشين درد
 تا شرح آن دهم كه غمت با دلم چه كرد
 خون مي رود نهفته ازين زخم اندرون
 ماندم خموش و آه كه فرياد داشت درد
اين طرفه بين كه با همه سيل بلا كه ريخت
 داغ محبت تو به دل ها نگشت سرد
من بر نخيزم از سر راه وفاي تو
 از هستي ام اگر چه بر انگيختند گرد
 روزي كه جان فدا كنمت باورت شود
 دردا كه جز به مرگ نسنجند قدر مرد
 ساقي بيار جام صبوحي كه شب نماند
و آن لعل فام خنده زد از جام لاجورد
 باز ايد آن بهار و گل سرخ بشكفد
 چندين مثال از نفس سرد و روي زرد
در كوي او كه جز دل بيدار ره نيافت
 كي مي رسند خانه پرستان خوابگرد
 خوني كه ريخت از دل ما ، سايه ! حيف نيست
 گر زين ميانه آب خورد تيغ هم نبرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد