گل افشان خون

مشاور شركت بيمه پارسيان

گل افشان خون

۳۶ بازديد
 

بلندا سرما كه گر غرق خونش
 ببيني ، نبيني تو هرگز زبونش
 سرافراز باد آن درخت همايون
 كزين سرنگوني نشد سرنگونش
 تناور درختي كه هر چه ش ببري
 فزون تر بود شاخ و برگ فزونش
 پي آسمان زد همانا تبرزن
 كه بر سر فرو ريخت سقف و ستونش
زمين واژگون شد از آن تا نبيند
 در ايينه ي آسمان واژگونش
 بلي گوي عهدش بلا آزمايد
زهي مرد و آن عهد و آن آزمونش
ز چندي و چوني برون رفت و آخر
 دريغا ندانست كس چند و چونش
 خوشا عشق فرزانه ي ما كه ايدون
 ز مجنون سبق برده صيت جنونش
 از آن خون كه در چاه شب خورد بنگر
 سحرگاه لبخند خورشيد گونش
خم زلفش آن لعل مي نمايد
 نگر تا نپيچي سر از رهنمونش
 بهارا تو از خون او آب خوردي
 بيا تا ببيني گل افشان خونش
 سماعي است در بزم او قديسان را
 دلا گوش كن نغمه ي ارغنونش
 به مانند درياست آن بي كرانه
 تو موجش نديدي و ديدي سكونش
 نهنگي ببايد كه با وي بر ايد
 كجا سايه از عهده ايد برونش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد