دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۴ بازديد
دل شكسته ي ما همچو اينه پك است
بهاي درنشود گم اگرچه در خك است
ز چك پيرهن يوسف آشكارا شد
كه دست و ديده ي پكيزه دامنان پك است
نگر كه نقش سپيد و سيه رهت نزند
كه اين دو اسبه ي ايام سخت چالك است
قصور عقل كجا و قياس قامت عشق
تو هرقبا كه بدوزي به قدر ادرك است
سحر به باغ درآ كز زبان بلبل مست
بگويمت كه گريبان گل چراچك است
رواست گر بگشايد هزار چشمه ي اشك
چنين كه داس تو بر شاخه هاي اين تك است
ز دوست آنچه كشيدم سزاي دشمن بود
فغان ز دوست كه در دشمني چه بي بك است
صفاي چشمه ي روشن نگاه دار اي دل
اگر چه از همه سو تند باد خاشك است
صداي توست كه بر مي زند ز سينه ي من
كجايي اي كه جهان از تو پر ز پژوك است
غروب و گوشه ي زندان و بانگ مرغ غريب
بنال سايه كه هنگام شعر غمنك است
دل حزينم ازين ناله ي نهفته گرفت
بيا كه وقت صفيري ز پرده ي رك است
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد