دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۶ بازديد
باز امشب از خيال تو غوغاست در دلم
آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم
خوابم شكست و مردم چشمم به خون نشست
تا فتنه ي خيال تو برخاست در دلم
خاموشي لبم نه ز بي دردي و رضاست
از چشم من ببين كه چو غوغاست در دلم
من نالي خوش نوايم و خاموش اي دريغ
لب بر لبم بنه كه نواهاست در دلم
دستي به سينه ي من شوريده سر گذار
بنگر چه آتشي ز تو برپاست در دلم
زين موج اشك تفته و توفان آه سرد
اي ديده هوش دار كه درياست در دلم
باري اميد خويش به دلداري ام فرست
داني كه آرزوي تو تنهاست در دلم
گم شد ز چشم سايه نشان تو و هنوز
صد گونه داغ عشق تو پيداست در دلم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد