دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۵ بازديد
گل مي رود از بستان بلبل ز چه خاموشي
وقت است كه دل زين غم بخراشي و بخروشي
اي مرغ بنال اي مرغ آمد گه ناليدن
گل مي سپرد ما را ديگر به فراموشي
آه اي دل ناخرسند در حسرت يك لبخند
خون جگرم تا چند مي نوشي و مي نوشي
مي سوزم و مي خندم ، خشنودم و خرسندم
تا سوختم چون شمع مي خواهي و مي كوشي
تو آبي و من آتش وصل تو نمي خواهم
اين سوختنم خوش تر از سردي و خاموشي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد