قصه درد

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصه درد

۳۴ بازديد
 

رفتم و زحمت بيگانگي از كوي تو بردم
 آشناي و دلم بود و به دست تو سپردم
 اشك دامان مرا گيرد و در پاي من افتد
 كه دل خون شده را هم ز چه همراه نبردم
 شومم از اينه ي روي تو مي ايد اگر نه
 آتش آه به دل هست نگويي كه فسردم
تو چو پروانه ام آتش بزن اي شمع و بسوزان
 من بي دل نتوانم كه به گرد تو نگردم
 مي برندت دگران دست به دست اي گل رعنا
 حيف من بلبل خوش خوان كه همه خار تو خوردم
 تو غزالم نشدي رام كه شعر خوشت آرم
 غزلم قصه ي در دست كه پرورده ي دردم
 خون من ريخت به افسونگري و قاتل جان شد
سايه آن را كه طبيب دل بيمار شمردم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد