خنده غم آلود

مشاور شركت بيمه پارسيان

خنده غم آلود

۳۴ بازديد
 

چون باد مي روي و به خكم فكنده اي
 آري برو كه خانه ز بنياد كنده اي
 حس و هنز به هيچ ، ز عشق بهشتي ام
 شرمي نيامدت كه ز چشمم فكنده ا ي؟
اشكم دود به دامن و چون شمع صبحدم
 مرگم به لب نهاده غم آلود خنده اي
بخت از منت گرفت و دلم آن چنان گريست
 كز دست كودكي بربايي پرنده اي
بگذشتي و ز خرمن دل شعله سركشيد
 آنگه شناختم كه تو برق جهنده اي
 بي او چه بر تو مي گذرد سايه اي شگفت
جانت ز دست رفت و تو بي چاره زنده اي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد