دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۵ بازديد
ز پرده گر بدر ايد نگار پرده نشينم
چون اشك از نظر افتد نگارخانه ي چينم
بسازم از سر زلف تو چون نسيم به بويي
گرم ز دست نيابد كه گل ز باغ تو چينم
مرو به ناز جواني گره فكنده بر ابرو
كه پير عشقم و زلف تو داده چين به جبينم
ز جان نداشت دلم طاقت جدايي و از اشك
كشيد پرده به چشمم كه رفتن تو نبينم
ز تاب آن كه دلم باز سر كشد ز كمندش
كمان كشيده نشسته ست چشم او به كمينم
اگر نسيم اميدي نبود و شبنم شوقي
گلي نداشت خزان ديده باغ طبع حزينم
به ناز سر مكش از من كه سايه ي توام اي سرو
چو شاخ گل بنشين تا به سايه ي تو نشينم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد