افسانه خاموشي

مشاور شركت بيمه پارسيان

افسانه خاموشي

۳۶ بازديد
 

چه خوش افسانه مي گويي به افسون هاي خاموشي
 مرا از ياد خود بستان بدين خواب فراموشي
 ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگيرم
 كه من خود غرقه خواهم شد درين درياي مدهوشي
مي از جام مودت نوش و در كار محبت كوش
به مستي ، بي خمارست اين مي نوشين اگر نوشي
سخن ها داشتم دور از فريب چشم غمازت
 چو زلفت گر مرا بودي مجال حرف در گوشي
نمي سنجد و مي رنجند ازين زيبا سخن سايه
 بيا تا گم كنم خود را به خلوت هاي خاموشي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد