دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۴ بازديد
ياري كن اي نفس كه درين گوشه ي قفس
بانگي بر آورم ز دل خسته ي يك نفس
تنگ غروب و هول بيابان و راه دور
نه پرتو ستاره و نه ناله ي جرس
خونابه گشت ديده ي كارون و زنده رود
اي پيك آشنا برس از ساحل ارس
صبر پيمبرانه ام آخر تمام شد
اي ايت اميد به فرياد من برس
از بيم محتسب مشكن ساغر اي حريف
مي خواره را دريغ بود خدمت عسس
جز مرگ ديگرم چه كس ايد به پيشباز
رفتيم و همچنان نگران تو باز پس
ما را هواي چشمه ي خورشيد در سر است
سهل است سايه گر برود سر در اين هوس
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد