اول آبي بود اين دل، آخر اما زرد شد آفتابي بود، ابري شد، سياه و سرد شد
آفتابي بود، ابري شد، ولي باران نداشت رعد و برقي زد ولي رگبار برگ زرد شد
صاف بود و ساده و شفاف، عين آينه آه، اين آيينه كي غرق غبار و گرد شد؟
هرچه با مقصود خود نزديكتر مي شد، نشد هرچه از هر چيز و هر ناچيز دوري كرد، شد
هر چه روزي آرمان پنداشت، حرمان شد همه هر چه مي پنداشت درمان است، عين درد شد
درد اگر مرد است با دل راست رويارو شود پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟
سر به زير و ساكت و بي دست و پا مي رفت دل يك نظر روي تو را ديد و حواسش پرت شد
بر زمين افتاد چون اشكي ز چشم آسمان ناگهان اين اتفاق افتاد: زوجي فرد شد
بعد هم تبعيد و زندان ابد شد در كوير عين مجنون از پي ليلي بيابانگرد شد
كودك دل شيطنت كرده است يك دم در ازل تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد