دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۴ بازديد
طرحي براي صلح (1)
كودك
با گربههايش در حياط خانه بازي ميكند
مادر، كنار چرخ خياطي
آرام رفته در نخ سوزن
عطر بخار چاي تازه
در خانه ميپيچد
صداي در!
ـ «شايد پدر!»
طرحي براي صلح (2)
شهيدي كه بر خاك ميخفت
چنين در دلش گفت:
«اگر فتح اين است
كه دشمن شكست،
چرا همچنان دشمني هست؟»
طرحي براي صلح (3)
شهيدي كه بر خاك ميخفت
سرانگشت در خون خود ميزد و مينوشت
دو سه حرف بر سنگ:
«به اميد پيروزي واقعي
نه در جنگ،
كه بر جنگ!»
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد