دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۱ بازديد
ديرياست از خود، از خدا، از خلق دورم
با اينهمه در عين بيتابي صبورم
پيچيده در شاخ درختان، چون گوزني
سرشاخههاي پيچدرپيچ غرورم
هر سوي سرگردان و حيران در هوايت
نيلوفرانه پيچكي بيتاب نورم
بادا بيفتد سايهي برگي به پايت
باري، به روزي روزگاري از عبورم
از روي يكرنگي شب و روزم يكي شد
همرنگ بختم تيره رختِ سوگ و سورم
خط ميخورد در دفتر ايام، نامم
فرقي ندارد بيتو غيبت يا حضورم
در حسرت پرواز با مرغابيانم
چون سنگپشتي پير در لاكم صبورم
آخر دلم با سربلندي ميگذارد
سنگ تمام عشق را بر خاك گورم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد