تكرار كن
تكرار كن ، فراغت را و رهايي را
تكرار كن
خنده ي بلند شاخسار بي تاب را بر پرواز بي گاه پرنده ها
كه صيادي در ميان نبوده است جز باد
تكرار كن
پرنده اي را كه چون انديشه ي سپيد و شاد من
جز دل ابرها
آشيان گرم هيچ باغي را نپذيرفته است
تكرار كن
نفس هاي شكوفه را زير منقار سنگين مرغ بهار
تكرار كن
پرپر شدن را و شكفتن را
تكرار كن
خزان شدن را و رستن را
تكرار كن
غرور شادمانم را بر اسب بادپاي چوبين
و ريزش حصار بلنمد قلعه ي مفتوح موهوم را
تكرار كن
پيشاني خوني همگنان معصوم را
تكرار كن
جاده ي گريزان را تا آستانه ي نخستين خانه شهر مه آلود
و نغمه ي دردنكن را تا گوش نخستين دختر برآن آستانه مردد
و تپش هايم را تا سينه ي آن دختر
كه گلوگاهش افق روشن ستاره اي زرين بود
و اينك پروازگاه پرنده اي زرين است
تكرار كن
نفرينم را تا مفصل بالهاي آن پرنده
و بشكن بالهايي را
كه بر آشيان سرد بوسه هاي من گسترده اند
بوسه هايي كه از هول پرنده ي زرين
بر گرد آشيانه ي خود
سرگرداني و دريغ آرميدن را
به نغمه اي سوگوار تسبيح مي كنند
تكرار كن
استغراق شبانه را بر دريچه ي آزاد در گذرگاه عطرهاي بر بال نسيم مسافر
تكرار كن
لحظه هاي بازنيافتني را
خوابگردي كودكانه را در نخستين غروب هاي بهار دشت
تا ساقه هاي شاداب
زير پاي سنگين چشم هايم خم شوند
تا رويش علف ها را
با كف پاهاي عريان احساس كنم
تا تپش قلب كوچك پروانه را
بر سينه ي كرم غنچه بشنوم
تا چشم انداز احساس هاي گوارا را
با درنگي بي تابانه بر تجربه هاي دردنك
حصار رضايت كشم
تا زندگي را بپذيرم
تا به مرگ نينديشم
تا به هيچ نينديشم
تا انديشه اي نداشته باشم
تكرار كن
تا اشتباه نكنم
تا بي خردانه بر لحظه ها گام نگذارم
تا ناهشيار و بي اعتنا
كنون را به فريب باغ هاي ناشكفته ي فردا ، آزرده نسازم
تا به افق ننگرم
و درياي جيوه را
با همه نرمي و تلاطم
زير پاي خود و پيش روي خود احساس كنم
تكرار كن و مقدر كن تا پشيمان نشوم
تا پشيمان شوم كه چرا پشيمان شدم
تكرار كن
و لحظه هايي را كه به گرداب حادثه پايان يافت
مقدر كن تا جويبار لحظه ها را به سوي درياي آرام حادثه اي دلپذير كج كنم
مقدر كن تا خود حادثه اي شوم
تكرار كن
مرا تكرار كن
آمين
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۳ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد