اينه ي تشنگي آدم و آهو
آبخور ماهيان مرده ي مهتاب
در نفس رگ فسايش آهن تبخير
با عطش جاودانش ، آتش چون آب
چاه گشوده است زير پاي هر اختر
اختر در او چو مرغ مرده به مرداب
لانه ي زنبورهاي وحشي خورشيد
چشم پلنگ كمين نشسته لب آب
مهره ي مسموم جادوان پليد است
مهره ي آميهته به زهر و گل و خون
بر سر هر كس نشست بفسردش عقل
بر تن هر كس كه سود گردد مجنون
بركه ي افسرده چشم بي مه و ماهي
اينه ي منكسر نهان شده در گرد
چشم من است اين كه همچو تاول پر آب
در بدنم آفريده است تب و درد
رنگ نماي هزار دشت فريب است
برگ فساي هزار باغ تماشا
نفرين آهنگ هر چه گلخن زشتي است
پاييز انگيز هر چه حلوه ي زيبا
مهر نديده است و همجو مار غنوده است
خواب دروغنيش دام رهگذرانست
شب سر ديوارها خزد چو گل دود
روز چو جادو ميان خلق روانست
چشم من است اين كه چون گياهي مسموم
ريشه به سنگ دلي سرشته به زهر است
خانه ببنديد ! كاين وباي نگاهم
دشمن آرامش و سلامت شهر است
چشم من است اين كه پاك بود و هوسجوي
هر جا در زد به شوق در نگشادند
اينه ي عشق بود خاك فشاندند
تشنه ي يكذره مهر بود ، ندادند
چشم من است اين كمند بر كف لبخند
جويد بر هر دريچه ي غافلتان باز
چشم من ! اي حيله گر شكارچي پير باك من ، پيش رو ! كمند بينداز
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۵ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد