دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۴ بازديد
با من در خلوتم نشسته
فراموش
هيچ لبي وا نمي شود به درودي
چشم چران شعله ي چراغك هيزم
چشمك زن با چراغ هاي خيابان
پنهان جاري كند اشاره ي دودي
پنجره ها
داستانشان
همه بادور
كوه و گوزنان با فراز شتابان
كوه و شغالان به قعر دره گريزان
كوه و هياهوي باد و زوزه ي حيوان
اينه ام
تكيه داده بر رف مبهوت
دارد انديشه هايي اما ز دور
قافله اي رهسپار گردنه ي بلخ
راحله اي در غبار جاده ي بغداد
از منش اما نگاه خالي و رنجور
با شب من
هر چه هست
رفته و مانده
دارد از همپيالگي من كراه
عكسم
در قاب كهنه
خيره به آفاق
مي نگرد در حريق غمناك ماه
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد