بزم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بزم

۳۴ بازديد
 

با من در خلوتم نشسته
فراموش
هيچ لبي وا نمي شود به درودي
چشم چران شعله ي چراغك هيزم
چشمك زن با چراغ هاي خيابان
پنهان جاري كند اشاره ي دودي
پنجره ها
داستانشان
همه بادور
كوه و گوزنان با فراز شتابان
كوه و شغالان به قعر دره گريزان
كوه و هياهوي باد و زوزه ي حيوان
اينه ام
تكيه داده بر رف مبهوت
دارد انديشه هايي اما ز دور
قافله اي رهسپار گردنه ي بلخ
راحله اي در غبار جاده ي بغداد
از منش اما نگاه خالي و رنجور
با شب من
هر چه هست
رفته و مانده
دارد از همپيالگي من كراه
عكسم
در قاب كهنه
خيره به آفاق
مي نگرد در حريق غمناك ماه


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد