اي دختران دير
خورشيد با نياز تن بي غش شما
اينك از آبهاي مشرق
با ايل ماهيان مهاجر
پيغام داده است
اين موج هاي خسته ي حيران
بيهوده سينه مالان
بر آستان دير نمي كوبند
آن ناخداي گمشده
كز دودمان كشتي شكستگان كهن مانده ست
با قايقي به توفان پيچيده
با اشتياق بستر گرمي
از هرم مهربان تن گل سرشتان
اين لحظه كام وحشي گرداب را
از ياد برده است
اي دختران حسرت
آنك
گل هاي سرخ باغچه ي معبد
با حسرتي به سوي شما آه مي كشند
اي دست هاي پرمهر
آن لحظه ي مقدر را نزديكتر كنيد
ما را بگاه چيدن
شهد فشار پنجه ي سيرابتان دهيد
ما قلبهاي گرم پلنگان قله پوي
ما زخم هاي سرخ سينه ي ملوانان هستيم
اي حوريان مغموم
كاوازتان ترانه ي شيرين دوستي
و چشم هايتان
آبشخور پرنده ي بي ايان ايمانست
از خواب هاي خالي بي رويا
از خوابهاي بي مرد آزرده نيستيد ؟
يك لحظه بادها را
در خوابگاه مضطرب خويش ره دهيد
تابوي سينه هاي سنگين جاشوان
و اشتياق وحشي بازوها
روياي گنگتان را آشفتگي دهد
اي آهوان زنداني
اي دختران عشق
او را كه در غرابت تنهايي
او را كه در دعاي پسينگاهي مي جوييد
در جذبه ي گناه نمايانتر است
تا شب پر از تنيدن پر شور سينه ها
تا شب پر از تلاطم اندام ها
و انفجار داغ نفس ها شود
آنك شكوه غرفه ي پر چلچراغ شب
آنك كليد نقره ي مهتاب
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۴ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد