بر رواق شب

مشاور شركت بيمه پارسيان

بر رواق شب

۳۵ بازديد
 

ابر مي خواند سرود پر طنينش را
و ز غم تلخ سرود خويش
اشك گرمي مي فشاند مي سپارد راه
بي صدا
از سنگلاخي معبر كهسار
گام بيرون مي گذارد ماه
آسمان صافست
كهكشان
اين ماهيان جاودان در كوچ
همچنان در كوچ
هر شهابي مرغ ماهيخوار چابك بال
بي خيال از مرغ و ماهي
از كران شب
اختران را مي شمارد ماه
برزمين هرز ناهموار
سوگوار پار
بيوه ي پيرار
داستان ها نطفه مي بندد
ليك آن بالا
شاد و فارغبال مي خندد
و خرامان و سبك پا راه خود را مي سپارد ماه
در شب غمناك
گرده باران كوچه ها را خالي و خوشبو
در نهفت كوچه اي
در نور يك فانوس
بر لبان خيس ما
با پچ پچي مشكوك
داستان از آسمان پاك اينده است
و سرود كودكان ما به گندمزار دشتستان
و طنين بوسه
اين سوگند بي ترديد
و ... از آن بالا
اشك گرم رقت از مژگانش آويزان
از ميان كوچه باغ ابر
پاي رفتن مي كند سنگين
طرح پيكرهاي باران خورده ي ما را
برده سر در هم
بر رواق معبد شب مي نگارد ماه


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد