اي نقطه هاي كوچك
اي لكه هاي دور شونده از منظر دريغ
اي آهوان كوچنده از مرتع خيال
اي نقطه هاي كوچك
در لايه هاي آجري مغشوش
بر پشته هاي روشن بي خط و نقش و نام
در جنگل عميق تصاوير
در ساحل خطوط آبي منشعب
دنبال نقطه هاي كوچك مي گشتم
اي نقطه هاي كوچك اما
هر گوشه مهره هاي گرد و درشت
در عمق بيشه هاي بلند دكل ها
حايل مي شد ميان چشمم و سطح مورب منقوش
اي نقطه هاي كوچك
آواز اشتياق چشم پياده ام بود
برگشته از حصار بلند مكعب مشكي
در شيب هاي خرم كه عكس ميشها
با بوته هاي سبز گلاويز بود
و دختران مزرعه
غرق لباس هاي گلبفت
با باف ههاي سبز علف بر پشت
در كوچههاي دهكده مي رفتند
در جذبه ي سرود
اي نقطه هاي كوچك
من نقطه هاي كوچك را مي جستم
تا زخم ناشناس پيشاني غرورم را
در چشمه هاي ژرف بدايت
با آبهاي تازه شفا بخشم
و گله ي رميده بزهاي خاطره را
از هول گرگ هاي فراموشي
به جلگههاي ايمن بسپارم
و خود به نيمروز عطش
در سايه معطر سدري كهن
آسوده سر به خشت فراغت بگذارم
اي نقطه هاي كوچك
اما
هر لحظه زير چشم مبهوتم
بر سطح آن مورب مخطوط
بر تپه ها در شيبهاي بي گله
در لايه هاي آجري
در جذبه ي ترانه ي
اي نقطه ها
آن لكه هاي جادو بي وقفه
به مهره هاي گرد و درشت و سياه
و قلعه هاي مكعب
تغيير مي پذيرفت
و سبزههاي پر رمه در منظر
مانند آبهاي تصور
مانند آهوان جادويي
از مرز اشتباهم برمي خاست
اي نقطه هاي
اما
زنجير داغ خشونت
پيچيده دور ساعد جراثقال
بر گرده ظريف بكارت مي خورد
و ديوهاي رويين
از هر طرف تنوره كشان
به دره هاي بكر بدايت
به جلگه ي غزالان
و چشمه ها
هجوم مي آورد
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۵ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد