دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۵ بازديد
اي مهرباني تو
آبادي آفرين تر از آب
از خاك من
اي ابر! اي ترانه پاي اجاق ها
همراه ساز قليان شب هاي خستگي
شب هاي انتظارم
تا صبح پاي پنجره ماندن
خواندن
تا صبح سوي دورترين پاره ابر
اي ابر مهرباني ! اي مهربانترين ابر
مي بينمت به حاشيه ي آسمان هنوز
در كاره چاره سازي اين خاك شوربخت
فرياد مي كشي
چادراكشان از اين كوه
تا كوه دوردست
و گيسوان سوخته ات را مي بينم
از ريگ داغ باديه روييده است
ديدي كه سوختم
ديدم كه سوختي
ديدي كه بند بند من از تشنگي گسست
ديدم كه چشم سرخ تو رگبار گريه را
لغزيده پشت دست
با آنكه پاي پنجره ماندم تا صبح
با آنكه پشت پنجره خواندي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد