غزل شهري

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شهري

۳۵ بازديد
 

ياد داري چه شبي بود ؟
باد گرم نفس من
ساقه ي بازوي شفاف ترا مي آزرد ؟
و اندكي آنسوتر
جوي اندام تو در كوچه ي تاريك
ماهي چشم مرا مي برد ؟
ياد داري چه شبي بود ؟
غرق آن بستر شبنم زده پشت بام
هوش بسپرده به روياي كبوتر هاي بقعه ي دور
خيره در آبي ژرف بي درد ؟
و آن طرف دور از ما در حاشيه ي جنگل شب
ياد داري چه هراس انگيز
گرگ خاكستري ابري
كشته ي ميش سفيد ماه را مي خورد ؟
ياد داري چه شبي بود ؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد