دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۵ بازديد
از انفجار قطره زماني گذشته بود
از انفجار قطره كه دريا
از انبساط سبز روح بهار كه صحرا
گلهاي سرخ دامنه را ديديم
مست بلوغ سرخ طراوت
كه اشتران قافله ي قاچاق را
آن گونه سهمنك
با رقصشان گرفت كه دشمن فرا رسيد
ما تا انفجار نبض
تا احتراق داغ شقيقه ها
تا اضطراب لحظه ي موعود
رفتيم
تا جنگل طلايي ارژن
تا جنگل بلوط
كه ديديم
دود
و ز ماورا دود و درخت و زغال
الار عاشقان
چنگ بلند بارانش در دست مي سرود
اي عاشقان خسته
اي قوچ هاي تشنه تنها سرگردان
كه نامهايتان
و عكس تير خورده ي قلب شهيدتان را
بر كنده هاي تناور حك كرده اند
افسوس ! در ولايت دنيا
هيزم شكن سواد ندارد
اينست
كه عاشق
بايد كه يادگاري ها را
زين بعد بر رواق باد نگارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد