دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۴ بازديد
من اگرچه ديو سنگ فرسوده ام
در گذر گردبادهاي ماسه
تو اما
آن شعبده باز بي رنگ و حجمي
كه از هفت لايه ي ديوار چين عبور مي كني
تا پرتو گرمي از حس
بر تاريكي هاي من بتاباني
و برزبان سوخته ام شعرهاي شبنمي فراخواني
من اگرچه ديو سنگي فرسوده ام
در سينه چيزي دارم كه از حرارت حضور تو ياقوت شده است
اين است كه
از پشت هفت كوه سياه
مي بينمت كه به سمت من مي ايي
و همچنان هقيق مي سايي در كوره ي نگاه
ازجان من و آن تكه ي پن
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد