دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۵ بازديد
تو بعد واقعه آمدي ، دختر
آن تك سوار كه آمده بود ، شهر سنگستان را دوباره به خون و همهمه واگرداند
خود سنگ بي قواره اي شد
فرسنگ نماي ديار زندگان فردا و مردگان پريروز
از غارهاي آلتاميرا تا امروز ، چند فرسنگ بيداري است ؟
هنوز ورزوهاي ديواره ها ماغ مي شكند
و اسب ها براي رام نشدن
از كمند هاي خطوط نقاشان ابتدا
رم مي كنند
اما شهر سنگ شده همين امروز
وانشگت هاي خسته ي طراحان انتها
با خواب غار گلاويزند
به گمان من اما
تو به هنگام آمده اي بانوي ممنوع
و با نگاه ها و پاهاي رقاصت
در كوچه ها و از ميان تپش هاي سنگ شهد
مي گردي چالاك و مي كوشي
تنها رگ تپنده ي فرسنگ نما را
به عشوه اي بجهاني
تيغي فراز شود
و ناگهان سواران سورناي پارتي
دنبال كنند
اشتباه بي قواره ي احفاد اسكندر و مغيره را
و شهرواندان سنگستان
گرد تو ودل رقاصت
چرخ بزنند و برقصند ، بانوي ممنوع
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد