بالا بلند مغرور
خواهر همه ي سروهاي سبز
مادر همه مريم هاي پرپر شده
خواهر همه دل هاي نشكفته پرپر
خواهر اشك هاي مرواريدي
روي واژه درشت محمد ، فروريخته از صدف
مريم
بيا تا سووشون كنيم
نه اسب تكل كرده اي لازم است نه سور و سرنايي
به هم نگاه كنيم فقط / تا هوا منقلب شود فقط
در تندر و آذرخش اشك هاي ناچكيده مان
شهر وحشت زده ، فتح خواهد شد
مريم
اين جا كسي نخفته بر او شيون كنيم
مي گويي نه ، سنگ بردار و كفن باز كن
از دخمه عطري بيرون خواهد زد و كبوتري حنايي
وتو
يك واژه فقط خواهي ديد
بي اخم و بي لبخند
سووشوني در تابوت
كه سياووش از آن برخاسته
بالاي سرت ايستاده است
كه رخش از دل آن بيرون خواهد جست
كه گيسوي هزاره ي رسوا را خواهد خواييد
تا هيچ پير خرفتي ديگر
به رزم سهراب سرگشته كمر نبندد
مريم
اين جا فقط يك واژه خوابيده است
گردنش كمي درد مي كند اما
نه خشم است نه انتقام
گل حسرت است كه
مهرباني را آه مي كشد
خواهر سروهاي سبز
بيا تا سووشون كنيم
حالا كه سياوش و سهراب را داريم
سحر نزديك است
و اسب زخمي رجم شده اي
شيهه كشان از باب الشرق فرا مي رسد
بدون اين حرف ها هم
برخز تا سوشون كنيم
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۵ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد