نامه

مشاور شركت بيمه پارسيان

نامه

۳۶ بازديد
 

نامه به نام تو باز شد اما
كبوتر قاصد
از بام برنخاست
گلي كه در غرابت پاييز مي شكفد عطري سودايي دارد
پيامي از دل شادي
خسته از راه دراز
كبوتر قاصد اما
از بام بر نخاست
مگر نه نامه ي تو از نصف النهار ديگري مي ايد
مگر نه تو كنون
در فصل ديگري هستي
فصلي كه اگر نه بهار پاييز نه نيست
و در جوار گل بهي اندامت گل
افسرده نخواهد شد هرگز
مگر نه تو
از آبخوار ديگري مي نوشي كه چشمه در نهايت خود دريا دارد ؟
كبوتر قاصد اما
از بام بر نمي خيزد
در انتظار برگي پيغامي ؟
به برگ زرد هلاهلش اشاره دارم
برگي هميشه زرد از بهار كاغذي آسمان روز
ناه به نام تو در آتش افتاد
نوميدي از فراز شعله فرا شد
كبوتر قاصد
از بام پر كشيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد