دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۵ بازديد
اين وزوزي كه مي شنوي گرد خود
آواز عشق نيست زنجموره ي نفرت هم
جوباره هاي خردي بي چشمه سار و دريا
كه از خلال آرواره ها و لگن مي روند
تا دورتر
در استخوان لگن ها و آرواره هاي ديگر
جاري شوند
از لك خود برون نيايي گره گور
چون روزگاري اگر چشم باز كني
صد ها هزار لكدار زشت تر از خود خواهي يافت
كه در ضيافت پر غوغايي
تولد دوباره ي خود را
در لك هاي زرين به ايين نشسته اند
در لك خود بمان گره گور
عشقي و نفرتي در كار نيست
و تو اگر كه فراموش خود نشوي پادشاه آنان خواهي شد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد