اگر چه دير نينجامد آن كابوس كه
باني از جنس باد شب ها
در حواشي مزرعه ي متروك همسايه مي چرند
با شيهه هايي از جنس نور
و گرده ها و گرد ناني از خطوط نازك نوراني اما
پندار نخ نمايي از ماجرا
در ذهن خسته ي من مانده است
و اتفاقي كه شايد مي افتاد
هر شب صداي پچ پچ اشباحي
از سايه سار چپرها مي ايد
اشباحي
از جنس كاه و كلور انگار
ه طرح توطئه اي گنگ را با خود
واگويه مي كنند
در بامداد اما
غير از شغال گري نيم سير سفره ي كم مايه ام
ترسان نيش نور
به دخمه هاي ماهور رم مي كند
چيزي به چشم نمي ايد
مي گويد : شايد
اين نيز خواب ديدني از خوابي از ياد رفته باشد
از اتفاقي كه شايد
به روزگار دور افتاده است
به روزگاري كه
سباني
جنس تاختوارگي و يال و فربهي
و مرداني
از جنس دست و تيغ و خرد
در بوته هاي مزرعه ي معمور
و سايه سار خرم پرچين ها
مي مانده اند و توطئه مي كرده اند
بر طرح يك شبيخون
با اشتياق فتحي
بر حجره هاي برج جواني
مي گويم : نه اين فسانه نيست
و خواب هم نبايد باشد
من خود به چشم خويش هر شب
اين اسب هاي بادي را مي بينم
با گرده ها و گرد ناني از خطوط مورب
نوراني
نيز
گوش خويش پچ پچ مردان كاهي را
از سايه سار پرچين ها مي شنوم
و حيرتا ! هم اينك مي بينم
دامان سبز زن هايي را از جنس آب و هوس
كه در نشيب نهر كهن جاري اند
و اسب هاي بادي را كه
ناگاه شيهه مي كشند شيهه اي از جنس خون و حنجره
و پهلوانان كاهي را ناگاه تيغ و سنگ و غرور كه
هي مي شوند
سمت سياه باروري بي دندان
شايد
اين خواب نيز طرحي از خوابي در خوابي مي گويد
باروري پير بي دندان اما
آوار يا سنگسار
نمي دانم
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۳ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد