فرصت

مشاور شركت بيمه پارسيان

فرصت

۳۶ بازديد
 

آن ها كه ريشه هاي رودخانه را مي دانند و درخت هزار شاخه ي دلتا را
هميشه از كناره ي نيزاري مي روند
كه در ميانه ي آن در نا مجسمه ي هجرت است
و خواب غزال
در سبلت پلنگ بخار مي شود
تو با زبانه هاي ‌آتش برقص و شعله ارمغان خواهران علف كن
ما آب را دامن مي زنيم و آب آفتاب را
همين گونه مضاعف مي شود لبخند نه اخم
و چون به ستوه آمديم از سرسبزي بهار
گل زردي از تابستان مي گيريم و شقايق سرخي
از نيش خار به سرانگشتان
پاييز واژهي پدراست
شلاق و ... هيچ
زمستان روياي جانور قطبي است
بهار نوزاد مقدر است و عزيزترين فرزند
تو جنگلها و بادها را هيزمكش حريق كن
ما
بر گرفته رخ از لهيب به تماشاي خواب كودك نشسته ايم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد