دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۶ بازديد
آن ها كه ريشه هاي رودخانه را مي دانند و درخت هزار شاخه ي دلتا را
هميشه از كناره ي نيزاري مي روند
كه در ميانه ي آن در نا مجسمه ي هجرت است
و خواب غزال
در سبلت پلنگ بخار مي شود
تو با زبانه هاي آتش برقص و شعله ارمغان خواهران علف كن
ما آب را دامن مي زنيم و آب آفتاب را
همين گونه مضاعف مي شود لبخند نه اخم
و چون به ستوه آمديم از سرسبزي بهار
گل زردي از تابستان مي گيريم و شقايق سرخي
از نيش خار به سرانگشتان
پاييز واژهي پدراست
شلاق و ... هيچ
زمستان روياي جانور قطبي است
بهار نوزاد مقدر است و عزيزترين فرزند
تو جنگلها و بادها را هيزمكش حريق كن
ما
بر گرفته رخ از لهيب به تماشاي خواب كودك نشسته ايم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد