خواب مجوس

مشاور شركت بيمه پارسيان

خواب مجوس

۳۶ بازديد
 

۱- تولد
ناگاه باغ سكوت مي كند از حضور سپيده ي جوشان از ابر
گل سرخ باز مي شود خدنگ شبنمي از كمانه ي گلبرگ رها نشده
گم مي كند در اغتشاش گمان سمت آفتاب را
و باز مي گردد و ناچار مي ايستد
در ناله اي كه شكل واژه ي نوزايي است ميان هوا و گلبرگ
مارال ! تو تصوير بي قرار آبي در نازكاي گلبرگ
يا انعكاس لرزان گلبرگي ر آب بي قرار ؟
پس ‌آسمان چرا
از چشم هاي بسته ي تو آبي بر مي دارد
و خانه در مهاجمه ي شور و شادي و بيم مسير عاقل خود را گم كرده است
2- زائر
ستاره بر نيامده است
روياي مژده بار دوشم برفي
بر شانه ي برهنه ي آفتاب بود
تمام اين سفر سخت
تا اين چكاد برفين را
دنبال باد آمده ام
دنبال آب هايي ه چشمه در عطشي كور داشته اند
ستاره بر نيامده
گريوه از نشان عبور بي خبر است
تالاب ها
تاريك و خاليند
و تنگه خاطره ي زنگ را به خاطر ندارد
به لوح زبرجد هم
جز اين كلام فرسوده از آن همه نوشته ي موعود
چيزي نمانده است
بايد دوباره برگردي
آري هميشه برگشت
برگشتني دوباره و صدباره
و خواب ديدن از نو
از نو ستاره اي كه فرا مي دمد از غرب آسمان يا آسمان مغرب
و جاي آفتاب فرتوت را ميگيرد
3- بازگشت زائر
بيهوده بود رويايم بر مي گردم
تا بر گريوه ها نشانه ي برگشت را مضاعف كنم
در تنگه
پژواك دور زوزه ي گرگي بازم مي دارد
انديشه مي كنم : اين هم
پژواك پوك خواب فراموشي است
كه در گلوي اعصار سنگ منجمد شده است
ديگر نه گرگ نه ستاره نه نوميدي حتي
4- ترجيع
در خشكرود حاشيه ي شهر راهبه اي كور و كر
چراغ لامسه ي خواب رفته و شامه ي عقيمش را
در راه جستجويي مرموز
در دخمه ها و اشكفت ها به كار انداخته است
در اين حوالي چاهي مغاره اي است بايد باشد
كز آن قرار بوده اختر برخيزد
و ماه سرد را دوباره مشتعل بكند
و آفتاب فرسوده را
خواب برادران ما نتواند دروغ بود
5- ظهور
ماهور سبز را
طرح شتابناك دختركي گلپوش
چون گردباد رنگيني
مي پيمايد
و پروانه ها و بره هاي گلگوش و زنگوله هاي شيرين را
سمت چراغ هاي نزديك
هي مي كند
مارال را
ما گاه ماريا هم مي خوانيم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد