۱- تولد
ناگاه باغ سكوت مي كند از حضور سپيده ي جوشان از ابر
گل سرخ باز مي شود خدنگ شبنمي از كمانه ي گلبرگ رها نشده
گم مي كند در اغتشاش گمان سمت آفتاب را
و باز مي گردد و ناچار مي ايستد
در ناله اي كه شكل واژه ي نوزايي است ميان هوا و گلبرگ
مارال ! تو تصوير بي قرار آبي در نازكاي گلبرگ
يا انعكاس لرزان گلبرگي ر آب بي قرار ؟
پس آسمان چرا
از چشم هاي بسته ي تو آبي بر مي دارد
و خانه در مهاجمه ي شور و شادي و بيم مسير عاقل خود را گم كرده است
2- زائر
ستاره بر نيامده است
روياي مژده بار دوشم برفي
بر شانه ي برهنه ي آفتاب بود
تمام اين سفر سخت
تا اين چكاد برفين را
دنبال باد آمده ام
دنبال آب هايي ه چشمه در عطشي كور داشته اند
ستاره بر نيامده
گريوه از نشان عبور بي خبر است
تالاب ها
تاريك و خاليند
و تنگه خاطره ي زنگ را به خاطر ندارد
به لوح زبرجد هم
جز اين كلام فرسوده از آن همه نوشته ي موعود
چيزي نمانده است
بايد دوباره برگردي
آري هميشه برگشت
برگشتني دوباره و صدباره
و خواب ديدن از نو
از نو ستاره اي كه فرا مي دمد از غرب آسمان يا آسمان مغرب
و جاي آفتاب فرتوت را ميگيرد
3- بازگشت زائر
بيهوده بود رويايم بر مي گردم
تا بر گريوه ها نشانه ي برگشت را مضاعف كنم
در تنگه
پژواك دور زوزه ي گرگي بازم مي دارد
انديشه مي كنم : اين هم
پژواك پوك خواب فراموشي است
كه در گلوي اعصار سنگ منجمد شده است
ديگر نه گرگ نه ستاره نه نوميدي حتي
4- ترجيع
در خشكرود حاشيه ي شهر راهبه اي كور و كر
چراغ لامسه ي خواب رفته و شامه ي عقيمش را
در راه جستجويي مرموز
در دخمه ها و اشكفت ها به كار انداخته است
در اين حوالي چاهي مغاره اي است بايد باشد
كز آن قرار بوده اختر برخيزد
و ماه سرد را دوباره مشتعل بكند
و آفتاب فرسوده را
خواب برادران ما نتواند دروغ بود
5- ظهور
ماهور سبز را
طرح شتابناك دختركي گلپوش
چون گردباد رنگيني
مي پيمايد
و پروانه ها و بره هاي گلگوش و زنگوله هاي شيرين را
سمت چراغ هاي نزديك
هي مي كند
مارال را
ما گاه ماريا هم مي خوانيم
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۶ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد