شاهدان غايب

مشاور شركت بيمه پارسيان

شاهدان غايب

۳۲ بازديد
 

كالاش چشم كارواني آمده از كرمان
چاووشخوان قافله مردي است بي دهان
و بادها حكايت او را
از تارهاي صوتي بر مي دارند
بر پودهاي گريه مي اندازند
و شال بي قرار آوازي
به اهتزاز در مي ايد
تنها نه چشم ها و دهانها تلف شدند
ديدن هزار بار بيش و گفتن هزار بار بيشتر
اين است كه ديگر نمانده شاهد گويايي
از برج هاي چشم
از چاه هاي سكوت
اين برجهاي واژگون صدا
وز خاك هاي دهان ها
تنها نه چشم ها
گل ها و گونه ها و تماشا هم تلف شدند
اين است كه شنيدن
هرگز نمي رسد به ركاب ديدن
به شهر مكوران
كالاش چشم كارواني آمده از كرمان
و حدقه هاي دلاور مي جويد
تا چشم هايي روشن در آن ها بگذارد
كه تاب بياورند تماشاي بازي نابكاري را
كه صد هزار كرمان با صد هزار چشم و دهان و گوش
طاقت نخواهد آورد يك لمحه ديدنش را
يك لحظه گفتنش را حتي شنيدنش را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد