دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۴ بازديد
اين شعر را به سپيده دم تقديم مي كنم
حضوري
ساده تر از فلق كه در آن
خواب از خواب برخاسته است
و گرد خودش گل ها را ديده است
كه از بس كه تا سپيده گپ زده اند خسته و خواب آلودند
و آب را ديده است
كه مي رود ناهموار
تا لاله هاي دامنه را در آفتاب برخيزاند
اين شعر را به سپيده دم تقديم مي كنم
كه صبح را با زلف بورش
عبور داده از گريوه ها و گردنه ها
بي آن كه جانوران بي گاه را
ديدار كرده باشد
اين شعر را به صبح همين امروز تقديم مي كنم
به خاطر گل زردي كه از ميان فلق هديه كرده است به من
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد