دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۵ بازديد
به نون و به ني سوگند
كه اولي را
تا در ميان دهان هاي سرگردان قسمت كنيم دومي را
تيغ ستيز با جهان نا ايمن كرديم
يكي بود يكي نبود
دو خواهر بودند دو دهان سرگردان
دو تن لرزان عور
رو به روي باد سرد گرسنگي
گرمگاه آن ها لب تنور
اولي را اميري بود
دومي را فقيري
يكي بر سمور و
آن ديگري لب تنور
سمور و سيري عاطفه از اولي ستاند و
خاطره هم
و بي جواب ماند لابه ي دومي
به نون و به ني سوگند
لب تنور بمانديم عمري تا نان
پر نكشد بي هوا به سفره ي دو نان
يا
پر نگشايد جان
با آخرين رمق ها از تن هامان
پلك كه زديم اما
نون رفته بود
خوشبو و گرم
بر سفره ي سمور و
دومي ها همچنان
لرزان و عور
لب تنور
يكي بود يكي نبود
دو خواهر بودند و
يك دهان سرگردان
نون كه گريخت ما
ني را به جفت ني لبكي بستيم و تا سپيده ي رستاخيز
خوانديم
لب تنور گذشت و شب سمور گذشت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد