مردگان
چنان وانمانده پشت سرم
تا نشنوم به پوست سوگسرود تبارم را
هنوز
در آشيان شروه به سر مي برم
آنك
درخت به درخت فاخته هاي نخلستان
يكي شليل مي كشد از ژرفا
كوكو ؟
و ديگير
پژواك مي دهد صداي او را
از ژرفاي ديگر
كوكو ؟ كوكو ؟
چنان
وانمانده ايد پشت سرم مردگان جوان
در دام شروه هاي شما
به سر مي برم
شليل كشان
اينده هم
از روبرو كه بياييد
مي بينمتان شليل كشان
كجا رفتند آن رعنا جوانان
كجا رفتند آن پاكيزه جانان
يكي از وادي محشر نيامد
كه تا با ما بگويد حال ايشان
از روبرو كه بيايد هم
از بزم همسرايي سرنا و ني انبان
كمند شروه مي اندازيد
بر كنگره ي ستاره و پندار
و كبك
پر مي كشد و پرستو
نماز مي شكند
حضور سوگوارتان را
چنان دور نمانده ايد
پشت سرم
كه نشنوم
خروش موريانه ي سقف ايمان استوارتان را
فاخته به فاخته
شليل مي كشم و مي پرسم
نشان آن به قهر رفته برادر را
از بانگ بازگشته ي خود از كوه
كوكو ؟ كوكو ؟ كوكو ؟
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۳ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد