دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۳ بازديد
بانوي رنگ ها
از ديدار آبي ها
چه مي آورد
جز لبخندي
كه بركه ريگ قرمزي است
و دنداني
كه تلالو مرواريدهاي نبسته
به اينه تقديم مي كند
سبز رفته و گلگون برمي گردد
از ميانه گيلاس ها
با گونه اي
و لكه سرخي
جگر چلانده گيلاسي
كه ستاره را
به خسوفي دل انگيز مي آرايد در بركه
بي نياز نماز وحشت و طلسم هياهو
چه مي دهد به من اين جان زيباي گندمي؟
شيهه ظريفي از خنده
كه مادياني
از دشت هاي خاطره
روانه مي كند به امروز و مي آرايدش به رويا
در فردا
بانوي رنگ ها
گيلاس ها
جگر چلانده مرا ارمغانت كرده اند
و تو
سيب دلم را كه گاز بزني
شعري از آن بر مي ايد
كه زخمي لذيذ و آهي رنگين است
بانوي گندمي
از ميان گندم ها
چه مي آورد
جز وسوسه گناه ؟
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد