دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۳ بازديد
روزي كه به ميعاد نيامدي
به سايه تلخ اين سدر كهنسال
نگران جهت ها نشدم
نه هيس هيس بيشه پريشانم كرد
نه مويه گزها
كله گرفته
از هجوم تشباد
رنگ برشته گندمزار
و بوي گرمسيري كنار رسيده
غريزه بي قرارم را برتاباند
و اشتياق كشمكشي از جگر
به پنجهه ها شراره جهاند
چه كسي آمده است و كي به ياد مي آورد ؟
وسوسه بيهوده اي
هر از چندمان به سايه مي كشاند
تا ياوگي افقها را
آرايه اي از خيال برآويزيم
به سايه شيرين سدر
در بوي گرمسيري كنار رسيده مي پيچم
همين كافي است
و افق ها را به نيشخند زخمه مي زنم
پس به خنجر سوزاني
تصويري حك مي كنم به درخت
و كركسي بر آن مي گمارم
به رسم يادگاري
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد