دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۳ بازديد
سنگم
سنگ سنگ
بي كم و كاست
و چنان در آغوش فشرده ام خود را
كه رهايي را
گريزي جز شكافتن نيست
سنگ سنگ
با اين همه اي رود سبز تابستاني
از فرازم بگذر
ساقه هاي سست آبزي
و خزه هاي بلند را
بگريزان از من
و درنگ قزل آلا را
بر گرده هايم جاوداني كن
بر سنگم زندگي
خيس و سرايان مي گذرد
و زندگيم
گوهري است غريب
يكي شده با ذرات جهان
چنانكه يكي شده ام با جهان در او
خشك و خاموشم مپندار
پر آواز و خيس و خاموشم
خاموش نه
مدهوشم
اي رود سبزم
از كناره هايم بگذر
منقار سخت بارانيت را
بر جداره هاي جان كيهانيم
پياپي فرود آر
همين فردا خواهي ديد
كه خواهم تركيد
و زيباترين شقايق جهان را
ارزاني چشمانت خواهم كرد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد