مركب خواني

مشاور شركت بيمه پارسيان

مركب خواني

۳۳ بازديد

 

چه حكايت است
وحشت از باد مخالف ؟
وقتي شرطه قصه ها
شمايلي آشنا ندارد
در اين غرقاب ؟
در اين پيجاب ها
كه باد هيولا
از شش سو مي وزد و باد زار
از هزار جاي زمهرير درون
چه هراس
آن را
كه به زورق گردباد
به جانب جزيره توفان
لنگر گرفته است ؟
رهايم كن
بگذار تا به سرعت شاهيني ديوانه بچرخم
به طيف درهم اين خيل بال و هول
در اين منظومه سرگيجه
از آن كهكشان بي اعتبار
كه آفتابش از شتاب شهابي
رداي شعله به سر مي كشد
و پاره سنگي سرگشته
جان مي ستاند از ماه
نه
بگذار فلاخن بگيرم از اين ديوانه
و بر آبشخور اعتمادي
آرام كنم گله را
اعتمادي
كه از حقارت حادثه
قائمه استوار كند
و بايستد
بي لرزه در گذر بادهاي ميان تهي
كافي است ني لبكم بنوازم
تا هزار ني لبك به فغان ايد از توفان ها
و فراموش شود زوزه گرگان خيالي
كه سراسر رويامان را
خاكستري كرده است
چه حكايت است از چه بترسم
وقتي
به زورق گردباد مي نشيند پرستو
تا به بركه اي برسد
من
بر كلك ني لبكي سوار مي شوم
تا به ساحل آواز برسم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد