فراقي

مشاور شركت بيمه پارسيان

فراقي

۳۹ بازديد

 

سپيده كه سر بزند
نخستين روز روزهاي بي تو
آغاز مي شود
آفتاب سرگشته وپرسان
تا مرا كنار كدام سنگ
تنها بايد به تماشاي سوسني نوزاد
به نخستين دره سرگشتي هام
در انديشه تو ام
كه زنبقي به جگر مي پروري
و نسترني به گريبان
كه انگشت اشاره ات
به تهديد بازيگوشانه
منقار مي زند به هوا
و فضا را
سيراب مي كند از شبنم و گياه
سپيده كه سر بزند خواهي ديد
كه نيست به نظر گاه تو آن سدر فرتوتي كه هر بامداد
گنجشكان بر شاخساران معطرش به ترنم
آخرين ستارگان كهكشان شيري را
تا خوابگاه آفتابيشان
بدرقه مي كردند
سپيده كه سر بزند
نخستين روز روزهاي بي مرا
آغاز خواهي كرد
مثل گل سرخ تنهايي
آه خواهي كشيد
به پروانه ها خواهي انديشيد
و به شاخه سدري
كه سايه نينداخته بر آستانه ات


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد