غزل كوهي

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل كوهي

۳۸ بازديد

 

ناگهان جلاب
وسعت پشته را تلاطم داد

و هزاران هزار شاخ بلند

در فضا طرح بست

و هزاران هزار چشم زلال

در فضا مثل شيشه پاره شكست

دست بر ماشه سينه با قنداق
دلم آشفته گشت و خون انگيخت
از سرانگشت نفرتم با خاك

خون صد پازن نكشته گريخت

چه شكوهي !‌ درود بر تو درود

با شك استاده قوچ پيشاهنگ

دورت آشفتگي ز بركه چشم
اي ستبر بلند كوه اورنگ

كورت از گرده چشم خوني گرگ

دورت از جلوه خشم يوز و پلنگ

به نياز قساوتم هي زد

زينهار توارثي ز اعماق

خود گوزني تو ها ! مباد ! افسوس

تپش سينه ريخت در قنداق
پنجه لرزيد روي ماشه چكيد

شعله زد لوله كبود تفنگ
پشته پر شكوه بي جان شد

غرق خون ماند قوچ پيشاهنگ


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد